من ایرانیم

خــُدایـآ …

بـَراے خآمـوشے شـَبــ هـاے انتـِظآرم

فـَقـَط یکـــ [ فـوتــ ] کآفیـωـتــ !

خـآموشـَم کـُטּ …!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

خسته ام
از خودم خسته ام
از شما
روزهای بی حوصلگی
شبهای کشدارِ تنهایی
از این شعرهای تکراری
عشق ها
عاشقانه ها
حتی شکستهای تکراری
از این حضورهای مترسک وارِ پر از تردید
از امتدادِ مستمر چهار فصلی که از کفِّ ما میروند
بدون هیچ چ چ چ تغییر ... بدون هیچ تغییر
خالی شده ام
خالی میروم
هیچ فکری در سرم نمیماند ... نمیآید که بماند
همین روز هاست که کاغذِ سفیدی به اشتراک بگذارم
فقط با یک امضا
یا چه میدانم
یک شکلک
یکی از این قلب هایی که همه برایِ هم میفرستند
یا دستی که باید تکان بخورد ولی نمیخورد
همین روز هاست که خودم را یک جایی گم کنم
نه ... اینبار پشتِ دود سیگار نیست
یا میانِ انبوه واژههای بی سرانجام
یا در سوگِ نیمه رفاقتهای گاه و بیگاهی
این بار
در کوچه پس کوچههایِ کودکیِ کسی
که زود بزرگ شد
نیمه برهنه
عصیانی
شورشی
و با دلی پر بزرگ شد
کسی که این روزها ... عجیب خسته است

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

قاصدک

همیشه خوش خبر نیست

اینبار

حسرت تلخ را

بر گلیم زندگیم پاشید

"تو رفته ای"

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

شعر گمشده ایست در قلبم

که شوق هیچ پروانه ای

و ایثار هیچ شمعی

با زلال مهتاب

بر حریر هیچ گلبرگی نخواهد نگاشت!

تنها آسمان می داند نام توست...

شعر گم شده ی قلب من!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

همیشه می گفت

                یکروز می آیم... گفتم کی؟

                         گفت وقتی درختان نارنج شکوفه کردند

می آیم و در کنارت می مانم...

حالا چند سال از شکوفه کردن درختان گذشت

و او هرگز نیامد،

آه چقدر مستم می کند عطر بهار نارنج...

چه احساس قشنگی داشتم آن روزها

دلم برای احساسم می سوزد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، 

 گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

رهایم کردی
چرا که
برهنگی ات را نجویدم
بوسه هایت را ندریدم
...و طعم گس گناه را ...نچشیدم
...رهایم کردی
چون؟!؟
عشق ورزیدم
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

می ماند..اینجا...گوشه ی دلم..
یادت را می گویم..
نه تصویری از تو..نه تپش قلبی...نه اشکی..
تنها بیداری یک حس است
و
......بعد
.....
تمام نمی شود
می ماند
همین جا
گوشه ی دلم...
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

بنـــد دلـــم را

به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم

که هر جـــا رفتـی

دلــم را با خود ببری

غــــافل از اینکه

تو پـــا برهنـــه می روی

و بی خبــــر

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

در قلب کوچک من

که به وسعت یک دریاست

گذرگاهیست بی انتها

که روزی تو از آن عبور می کردی

و من هر روز به شوق دیدن چشمهای سیاه تو به انتظار می نشستم

ای رهگذر...

رفتی و دیگر برنگشتی

و خوب می دانی

که قلب من فقط جاده امنی بود برای گذشتنت...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

من تشنه ی آندمم که ساقی گوید

 یک جام دگر بگیر و من نتوانم.....

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٦ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

تنهایی را ترجیح بده به تن هایی که
روحشان با دیگریست
تنهایی تقدیر من نیست
ترجیح من است

   

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٦ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

  یک دریا میخواهمت و یک اقیانوس ندارمت...


چه تلخ و بیرحمانه,سهم من از داشتنت ,نداشتن است...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
... سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو !

حسین پناهی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

  یلدای بی ترانه ی وقتی تو نیستی

 
               در شعر های یخ زده پهلو گرفته است 


                       لطفی کن و دوباره مرا یخ شکن نباش

 
                                   این عشق با نبودن تو خو گرفته است

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

بی تو

        حتی

                  باران هم

                               بوی تشنگی می دهد

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٤ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

هفته های خالی از لحظه های تو
روزهایِ بارانی که جای هیچکس خالی نیست جز خودت

 


غروبهایی که بی جهت دلم میگیرد
حرفهایی که هرگز به هم نگفته ایم

شعرهایی ، پر از واژه های غمگین
نگاههایِ غریبه، نگاههایی که دیگر مال من نیست

تنهایی
بی آغوشی
امید های واهی
شبهای طولانی

تمام اینها به من میگوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی
یک رویا
یک آرزو

یک خیالِ خوب که هنوز گرمم می کند
یک صدایِ آشنا که با عشق صدایم میزند

خوابِ من پر از مهربانی است
پر از نوازش

پر از حرفهای خوب
دیوانه نیستم
دوستت دارم
باورم کن

زیباست ، لحظه های خوشِ دوست داشتن کسی که حتی نیست

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٩ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است.

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۳ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

ببخش مرا که برای نگاهت کافی نبوده ام

ببخش اگر دستانم ،

برای نگاه داشتنت کوچک بود

ببخش مرا اگر در قلبم جا شدی

و دیگر برای هیچ جا نبود

 

اکنون که مرده ام مرا ببخش

اکنون که عاشقم مرا ببخش

ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هایت که عاشقم کرد

و به خاطر تمام اشکهایم که گرفتارت کرد

ببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هایت زیاد شد

 

اکنون که دیگر نیستم مرا ببخش!

اکنون که از یاد برد ه ای با تو زیسته ام مرا ببخش

مرا ببخش اگر نامت را زیاد می خواندم

و یا اگر زیاد در پیش تو می ماندم

آنقدر که حوصله ات را سر میبردم ..

 

اکنون که نمی خندم مرا ببخش ...

اکنون که دیگر هیچگاه اشکی ندارم مرا ببخش!!

 

ببخش اگر نترسیدم خدا هم فراموش کند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت!

 

مرا به خاطر تمام نا گفته هایم ببخش

اگر نگفتم تا قیامت به امید دیدارت ..

 

اکنون که من به قیامت دل بسته ام

دیگر مرا ببخش !!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۳ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

خدایا

 

از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار.

نگاهی ،

یادی ،

تصویری ،

خاطره ای

 برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد

روزی چقدر عاشق بودیم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۳ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

  بهتر بود مرا فرا نخوانی

  تا آن که

  در ملال این غروب دیرگاه پاییزی

  ترکم بگویی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

دو شب از مرگِ من گذشته است
از آخرین نامه
از خداحافظ
از جستجو ی آخرین کلام در نگاهت
از آخرین باری که با تردید گفتی‌ چقدر دوستم داشتی
و من در وهمِ غیر قابل باوری ، باور کردم ، دیگر دوستم نداری
بی‌ تو
بی‌ خودم
بی‌ حضورِ عشق
سخت گریسته ام
رغبتِ عجیبی‌ دارم به دیوانه شدن
رغبت عجیبی‌ به بیراهه زدن
دوست دارم دست‌هایم را روی سینه‌ام
روی امن‌ترین جای بدنم بگذارم
و برای همیشه بخوابم
خواب
خواب
خوابی‌ برایِ نبودن
نبودن
تو رفته‌ای و نمی‌دانی
دیگر بارانی نخواهد بارید
این شهر پر از غبار خواهد شد
تن‌ من مثل کویر ، خشک خواهد شد
من و کویر
کویر و من
من و شب و کویر
و باد میوزد
و میوزد
و میوزد
تا صدای آخرین لحظه‌های تو را
با خودش به سرزمین‌های غریب ببرد
تو رفته ای
و من پشت چشمان بسته ام
شب را دیده ام
من از گوشه ی اتاق
کسی‌ را دیده‌ا‌م
که دو شب پیش مرده است

(اگر مخاطب این شعر تو باشی‌، حالا می‌دانی، کسی‌، جایی‌، دارد برایِ تو می‌میرد)

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٩ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

پای شعرهایم را
در یک کفش تو می کنم
تا حسرت مخاطب خاص
احساس هیچ واژه ای را جریحه دار نکند..

...

مخاطب خاص یعنی
نقطه چین تمام مکث هایم را
با یکتایی نامِ تو پُر می کنم.. آنقدر که
شیطنت های شعرم...
از چشم های تو آب خورند و
بی کسی هایم
روی دیوار بلند مژه هایت، حاشا شوند..

تا تو
غیرت شعرهای مردی شوی
که آزادی بیانش را واژه واژه، محدود می کنی..

.
.
دست از دیکتاتوری ات برندار بانو
من لذت می برم که آتش خفقان دوست داشتنت
در شعرهایم زبانه کشد.. و
تمام افعال
حوالی اول شخص مفرد تو، ختم به عشق شوند..

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٧ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

 

اشکم که سرازیر می شود



خیلی زود یـــــــــــــخ میزند



عجب ســـــــــــــــرد است



هـــــوای "نـــــدیـــــــدنت"

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !


یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !

یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !

یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !

یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !

… بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !

یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !

یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !
.

.

.

.

.

مراقب این "یهویی ها باشید" . . .


یهویی میمیری

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

بعضی ها به ما نمیخوردن !

ما جا خالی دادیم خوردن به شما !

مبارکتون باشه !!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

متنفرم از آدمهایی که

دیوار بلندت را میبینند؛

ولی به دنبال همان آجر لق دیوارت هستند که:

تو را فرو بریزند...!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

مدتهاست چهره ات را

عاشقانه در ذهنم نقاشی میکنم

کارم را خوب بلدم

هیـــــــــــــس

بین خودمان باشد

بدجور سر کشیدن چشمانت گیر کرده ام!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

  گاهی ...

    زندگی یعنی

                         دوست داشتن تو

                                   بی هیچ امیدی!!!

 

برچسبها:مخاطب خاص

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس