من ایرانیم

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net 

گاهی

فقط بوی یک عطر یا یک تشابه اسم

برای چند لحظه

باعث میشه احساس کنی

که قلبت داره از تو سینه ات کنده میشه...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

نیازم، نه دیگر آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت،

نه گیس سیاه، نه چشم خمارت...

با یک فنجان سکوت تلخ،

فرو می برم حماقتم را که دوستت داشتم

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٠ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |


افتادنی هم که باشم
اتفاق خوبِ زندگی تو نیستم
خیلی خوش‌شانس باشم
برگ زردی می‌شوم
که زیر پای تو می‌افتد!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۳ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 و از میان تمامِ آرزو ها

 

دردناک ترینش

نخواستن تو در نداشتنِ توست

و کاش

کاش گریزی بود از عمقِ وحشت آورِ این درد

که در تخیلِ عشق

رسیدن چه بروزِ محالی دارد

و در سلوکِ عشق

چه ناعادلانه ‌ست

بودن...

... و غریبانه بودن

و چه غم انگیز

شهوت بی‌ امانِ انگشتانِ من

برای نوازش تلخی‌ دستانِ تو

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢۱ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |




صدای سنگین سکوت:

 

در ذهن خسته ام میشکند،

 ز خویش دور افتاده ام لیک،

 چراغی در دور دست وجودم

 سو سو میزند،

کسی فریاد میزند

 با صدای بی صدا،

 

آری این صدای سکوت است که میشنوی!

                                                                      غریبه

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٢ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |



مرا نگاه کن!

من،

در ابتدای احساس تو ایستاده ام...

پای مرا به شعرهایت باز کن!

پراکنده کن

 عطر موهای مرا در واژه ها...

روزهاست انگار

از چشم قلمت افتاده ام...

مریم آقازاده

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۳۱ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

واژه های بریده بریده ی  بی ادراک

از تلخی زخم های پی در پی

بر تن زمخت برگ های روزگار من نشسته است انگار

و حادثه ای

که عشق را ترجمه کرد

طلوعی شد

بی پایان

حتی اگر به خاک بسپارند 

تن ام را میان بادهای مخالف،

من در بیکران تو آوار شدم

تو 

در ناتمام من

از قافیه ترسیدی

و تنفس کردی

صدها ترانه ی بی وزن را.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۱ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

سهم من از دستانت
خاطره هایی بود که به بادهای ویرانگر تقدیر سپرده شد
و اشک هایی که تا همیشه ادامه خواهد داشت

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۱ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

 آرزویی حرام دارم!

 صورت به صورت برای لمس گرمی وجود تو!

 عشق یا شهوت

 چه فرق میکند؟!

 گناهی بزرگ در پس افکارم میپرورانم!

 توبه نمیکنم از چشیدن بوسه های داغ لب های تو

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٤ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

نذار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بذار چشماتو خیلی آروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرور و بذارش کنار

اگه ابری هستی با لذت ببار

 هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

….

غرورت نذار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشـــــــی به این آسونی

هنوز عاشقی و دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی به,این آسونی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

و نه دیگر بوی قهوه

بیدار می کند زندگی را در من

و نه هُرم لب هایی

که حریصانه می لغزد بر پیکرم

همچو مسخ شدگان

خیره ام به تصویر آخرین واژگانت

که مرا به صلیب می کشند

بر تمام ثانیه ها

دیگر باران نیز به وجد نمی آورد

این روح وحشی تشنه را

که خود سراسر بارانم

سیل آسا

به رنگ خون

به طعم خون

به بوی خون

سراسر خون

سراسر درد

سراسر مرگ

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۳٠ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد…!


گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد…!


نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ…!


ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش… فردا روز دیگر ے ست !

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۳٠ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی است کمی خسته شوی

کافی است کمی بایستی . . . .

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۳٠ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

 می روم

 بغض خواهیکرد
 اشکها خواهیریخت
 غصهها خواهیخورد
 نفرینم خواهیکرد
 دوستترم خواهیداشت
 یک شب فراموشم می
کنی
 فردایش به یادت خواهم آمد
 عاشقتر خواهیشد
 امید خواهیداشت
 چشم به راه خواهیبود
 و یک روز
 یک روز خیلیبد
 رفتنم را، برای همیشه، باور خواهیکرد
 ناامید خواهی شد
 و من برایت چیزی خواهم شد
 مثل یک خاطر ه ی دور
 تلخ و شیرین ولیدور ... خیلیدور
 و من در تمام این مدت
 غصهها خواهم خورد
 اشکها خواهم ریخت
 خودم را نفرین خواهم کرد
 تمام لحظهها به یادت خواهم بود
و امید خواهم داشت به پایداری عشق
 و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
 نخواهی فهمید 
 درکم نخواهی کرد
 صحبت از عاشق بودن نیست... صحبت از عاشق ماندن است.

 


 (گاهی برای اثبات عشق باید رفت ... خودم از رفته گانم ...)

 


نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٢ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

نـــــه

کولــــیان کوه سنگــی

نــــــــــه
اشکال مبـــهم ایــن فنجان تــــــــــــلخ !

.
هیچکدام نمیفهمند..
فقط
.

فـــــــال مرا

در حـــــــال من ببــــین...!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٠ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

روزگاری

         یک تبسم              

                     یک نگاه

                                خوش تر از

                                             گرمای صد آغوش بود...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٠ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

سر بگذار بر درد بازوان من،

دست نگاهم را بگیر،

مرا دچار حادثهای کن که باعشق نسبت دارد،

من عجیب از روزگار رنجیده ام !

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

من ...

روز خویش را ...

با آفتاب   روی تو ...

کز مشرق  خیال دمیده است ،

آغاز می کنم !!

من ...

با تو می نویسم و می خوانم ؛

من ...

با تو راه می روم و حرف می زنم ؛

وز شوق  این محال

که دستم به دست توست ،

من

جای راه رفتن ...

پرواز می کنم !!

آن لحظه ها که مات ...

در انزوای خویش

یا در میان جمع ،

خاموش می نشینم ؛

موسیقی نگاه   تو را گوش می کنم !

گاهی میان مردم . . .

در ازدحام شهر ...

غیر از تو هرچه هست ...

فراموش می کنم ... !!!

برگرفته از:

http://koochebaghekhateraat.persianblog.ir/

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٦ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

خــُدایـآ …

بـَراے خآمـوشے شـَبــ هـاے انتـِظآرم

فـَقـَط یکـــ [ فـوتــ ] کآفیـωـتــ !

خـآموشـَم کـُטּ …!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

خسته ام
از خودم خسته ام
از شما
روزهای بی حوصلگی
شبهای کشدارِ تنهایی
از این شعرهای تکراری
عشق ها
عاشقانه ها
حتی شکستهای تکراری
از این حضورهای مترسک وارِ پر از تردید
از امتدادِ مستمر چهار فصلی که از کفِّ ما میروند
بدون هیچ چ چ چ تغییر ... بدون هیچ تغییر
خالی شده ام
خالی میروم
هیچ فکری در سرم نمیماند ... نمیآید که بماند
همین روز هاست که کاغذِ سفیدی به اشتراک بگذارم
فقط با یک امضا
یا چه میدانم
یک شکلک
یکی از این قلب هایی که همه برایِ هم میفرستند
یا دستی که باید تکان بخورد ولی نمیخورد
همین روز هاست که خودم را یک جایی گم کنم
نه ... اینبار پشتِ دود سیگار نیست
یا میانِ انبوه واژههای بی سرانجام
یا در سوگِ نیمه رفاقتهای گاه و بیگاهی
این بار
در کوچه پس کوچههایِ کودکیِ کسی
که زود بزرگ شد
نیمه برهنه
عصیانی
شورشی
و با دلی پر بزرگ شد
کسی که این روزها ... عجیب خسته است

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

قاصدک

همیشه خوش خبر نیست

اینبار

حسرت تلخ را

بر گلیم زندگیم پاشید

"تو رفته ای"

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

شعر گمشده ایست در قلبم

که شوق هیچ پروانه ای

و ایثار هیچ شمعی

با زلال مهتاب

بر حریر هیچ گلبرگی نخواهد نگاشت!

تنها آسمان می داند نام توست...

شعر گم شده ی قلب من!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

همیشه می گفت

                یکروز می آیم... گفتم کی؟

                         گفت وقتی درختان نارنج شکوفه کردند

می آیم و در کنارت می مانم...

حالا چند سال از شکوفه کردن درختان گذشت

و او هرگز نیامد،

آه چقدر مستم می کند عطر بهار نارنج...

چه احساس قشنگی داشتم آن روزها

دلم برای احساسم می سوزد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، 

 گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

رهایم کردی
چرا که
برهنگی ات را نجویدم
بوسه هایت را ندریدم
...و طعم گس گناه را ...نچشیدم
...رهایم کردی
چون؟!؟
عشق ورزیدم
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

می ماند..اینجا...گوشه ی دلم..
یادت را می گویم..
نه تصویری از تو..نه تپش قلبی...نه اشکی..
تنها بیداری یک حس است
و
......بعد
.....
تمام نمی شود
می ماند
همین جا
گوشه ی دلم...
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

بنـــد دلـــم را

به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم

که هر جـــا رفتـی

دلــم را با خود ببری

غــــافل از اینکه

تو پـــا برهنـــه می روی

و بی خبــــر

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

در قلب کوچک من

که به وسعت یک دریاست

گذرگاهیست بی انتها

که روزی تو از آن عبور می کردی

و من هر روز به شوق دیدن چشمهای سیاه تو به انتظار می نشستم

ای رهگذر...

رفتی و دیگر برنگشتی

و خوب می دانی

که قلب من فقط جاده امنی بود برای گذشتنت...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

من تشنه ی آندمم که ساقی گوید

 یک جام دگر بگیر و من نتوانم.....

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٦ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

تنهایی را ترجیح بده به تن هایی که
روحشان با دیگریست
تنهایی تقدیر من نیست
ترجیح من است

   

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٦ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس