من ایرانیم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

چه شام ها که چراغم فروغ ماه تو بود

پناهگاه شبم گیسوی سیاه تو بود

اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست

ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود

دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت

که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود

عنایتی که دلم را همیشه خوش میداشت

اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود

بلور اشک ، به چشمم شکست وقت وداع

که اولین غم من ، آخرین نگاه تو بود !

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

من به درماندگی صخره و سنگ , من به آوارگی ابر و نسیم , من به سرگشتگی آهوی دشت ؛

من به تنهائی خود میمانم  , من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی , گیسوان تو بیادم می آید . تو تماشا کن که بهاری دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی می گذرد و تو در خوابی و پرستوها خوابند و تو می اندیشی به بهاری دیگر و به یاری دیگر .

حیف اما من و تو دور از هم میپوسیم . غمم از وحشت پوسیدن نیست  غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر مهر دلهره است . دیگر از من با خاک شدن راهی نیست . از این صحرا از این دریا پر خواهم زد ؛ خواهم مرد . و غم تـــــو , این غم شیرین را با خود خواهم برد

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

اگه با خیال تو بودن گناهه

بدون که من غرقه گناهم هرشب

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٠ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

ای معنای انتظار....

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست

فقط یک جمله بگوَ

 تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟َ

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

نبودنت بهترین بهانه است

برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم

 از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه

 دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی

 شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم...

 بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر

 قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم

 و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی

 لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب

میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست

 برای ادامه ی زندگی

جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

برای تویی که قلبت پـاک است

برای تو می نویسم

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است 

برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است

برای تویی که قلبت پـاک است

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

دوستت دارم تا ...

نه...

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

برای عبور از جاده عاشقی

فقط یک بهانه می خواهم

برای عشق بازی با دلم

یک نگاه و کاشانه می خواهم

برای رقص و شور شعر هایم

چشم تو و یک ترانه می خواهم

برای با تو ماندنم

یک عشق بی کرانه می خواهم

من برای واژه های گوشه گیرم

یک کتابِ پر افسانه می خواهم

برای ماندن بی تردید و خواندن بی تخریب

یک بغل احساس جانانه می خواهم .

برای با تو جاری شدن

یک تعبیر ساده می خواهم

برای عشوه ای زنانه از جان

یک لبخند بی قاعده می خواهم

و آخر هم

از اینهمه هیاهو و تلاطم

من تو را یکبار بی بهانه می خواهم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

تو شعر نگفته ام را میدانی...

و از برگ سفید دفترم میخوانی...

آخر به چه مانی که گویم آنی؟!

تو مثل هیچ کس نیستی! تو خویش را میمانی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

اگر می دونستی چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت عشق را فریا...د می کرد

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی

گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها می کردی

ای کاش تمام اینها را می دانستی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس