من ایرانیم

اسیر

تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس، مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد و تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگاه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می اید به سویم

اگر ای آسمان، خواهم که یک روز

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر، که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٩ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

فاصله

فاصله را تو یادم دادی

وقتی با لبخند

دور شدی از من

چرا فاصله...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٩ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

                                                     کلاردشت بهشت گمشده

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٩ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

     من گل یاس زرد و خیلی دوست دارم. اینم تقدیم می کنم به شما  

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٩ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

رفتنت اغاز ویرانیست حرفش را مزن


ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن


گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو


چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را مزن


دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا؟


دل شکستن کار اسانیست حرفش را مزن


حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام


رفتنت اغاز ویرانیست حرفش را مزن

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

تو را سطر به سطر می نویسم

 و واژه به واژه دنبالت می گردم

 تا تمام دل تنگی هایم را به تو بگویم .

 به تو بگویم که از تمام دنیا

 فقظ چشم هایت را می خواهم .

 تو را به جای کسانی که نشناخته ام ،

 تو را

 به جای

 تمام روزگارانی که

 نمی زیسته ام .....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

One spelling mistake can destroy your life!

A husband wrote a message to his wife on his official trip and forgot to
add
'e' at the end of a word...

"I am having such a wonderful time!
Wish you were her..!"

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

امروز دلم دوباره شکست ..

از همان جای قبلی..

کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی

کاش میشد فریاد بزنم ... پایان

دلم خیلی گرفته...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

 

لحظه ها در گذرند ،
تو می روی
و احساس بودنت
در دلواپسی لحظه های خالی
ناگزیر دل تنگی غروری است
که در دریغ نبودنت له می شود .
تو می روی و این احساس بهانه گیر
آرام نمی شود
مگر آن که محال
خیال تو را نفس بکشد
سبز ترین بغض ترانه های خیس شده !
خیابان در امتداد رد پای تو باران خورده است
و این حکایت
هزار و یک شبی است
که آن را هیچ دستی نخواهد نوشت
قصه ای که فقط تو را
در من
فریاد می زند !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

یه زمانی دلم شکسته بود اما یه روز یه فرشته از آسمون اومد در حالی که داشت آواز میخوند.
میدونید چی میخوند ؟ ...

آواز نمیخوند. داشت داد میزد که : "  آآآآآآآآآآآآآآآآآآی چینی بندزنه ، چینی بندزنه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی !!! "
منم سریع تیکه‌های قلبمو جمع کردم دادم بهش. حالا از روز اولش هم سالمتره !!!

از اون روز به بعد قلبم شده مال اون. هر چی میخوام که پسش بگیرم نمیشه.

من قلبمو میخواااااااااااااااااام ...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

 اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و    

  ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه

 چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز 

  دوستش داری

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

همه ی هستی من آیه تاریکیست

که تو را در خود تکرارکنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه

                              من در این آیه تورا

                                    به درخت و آب و آتش پیوند زدم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

آری آغاز دوست داشتن است

            گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

          که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

             تا چند

                     تا چند  

                         ورق خواهد خورد؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

در خیال من بمان

                 اما خودت برو

                              آنکه رویای من است

                                                 مرا دوست دارد     

                                                                نه تو!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |

 

برو ای خوب من هم بغض دریا شو خداحافظ!

برو با بی کسی هایت هم آوا شو خداحافظ!

تو را با من نمی خواهم که "ما " معنا کنم دیگر...

برو با یک" من"  دیگر بمان  "ما" شو خداحافظ!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٥ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٥ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٥ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

    

با من امشب چیزی از رفتن نگو

نه! نگو! از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت


کاش می شد از تو بود و تا تو بود


کاش می شد در تو گم شد از همه


کاش می شد تا همیشه با تو بود


با من امشب چیزی از رفتن نگو


نه! نگو! از این سفر با من نگو


من به پایان می رسم از کوچ تو


با من از آغاز این مردن نگو

 
کاش فردا را کسی پنهان کند


لحظه را در لحظه سرگردان کند


کاش ساعت را بمیراند به خواب


ماه را بر شاخه آویزان کند


می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل


می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی


ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن


می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی


با من امشب چیزی از رفتن نگو


نه! نگو! از این سفر با من نگو


من به پایان می رسم از کوچ تو


با من از آغاز این مردن نگو

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |

عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را.
نوروز بر شما مبارک

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش که برویانی بهار
۹۰
مبــــارک
 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس