من ایرانیم

 

دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی، گرفته است.....
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری، بارانی است.....
و قلبم انگاربه اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است.....
اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد.....
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من؟
دلم گرفته.... کلافه ام.... از خودم وسادگی ام حالم بهم می خورد! نمی دانم چطورباور کردم؟ چطورحرف هایت را باور کردم؟ من؟ من با آن همه ادعای زیرکی چطور خام آن حرف ها شدم؟
یادم آمد! حرف هایت را در کادوی هزارکلمه عاشقانه پیچیده بودی و من مثل کودکی بازیگوش، شوق باز کردن کاغذ کادو را داشتم ودیدن احساسی که در آنجا خوش کرده بود.
آن قدربه گوشم خواندی« دوستت دارم،بی توزندگی بی معناست، تونیمه گمشده ام هستی و... » که باورم شد. باور کردم که دوستم داری و یادم رفت که روزی به خودم قول داده بودم گول حرفهای عاشقانه را نخورم و واقع بین باشم. یادم رفت به خودم قول داده بودم همیشه ازعقلم کمک بگیرم درانتخاب های مهم زندگی ام....
بیچاره عقل! در پشت حصارهای بلند زندان احساس، چنان محبوس بود که راهی به بیرون نداشت وفریادهایش به گوش هیچ کس نمی رسید، حتی من!
عاشقم بودی!خودت گفتی!
خودت گفتی که می آیی و مرا تا اوج قله سعادت، تا کاخ سپید آرزوها می بری! یادت هست؟
خودت گفتی که عشقم درخانه قلبت مأوا گزیده، برای همیشه!
خودت گفتی که حتی مرگ، توان جدا کردن ما را ندارد!
خودت گفتی که این عشق، مرهمی است برزخم تنهایی ات!
پس چه شد که تمام آن حرف ها را فراموش کردی و رفتی؟ چطور شد که بی من رهسپاردیار آینده شدی؟
چطورشد که عشقم را ازخانه دلت راندی؟
چگونه ریشه های این درخت را خشکاندی در وجودت؟
چه چیزمرهم زخم تنهایی ات شد، که ازعشق آرامش بخش تر بود؟
آه! توچه کردی؟
توعاشق نبودی، تو فقط ادعای عاشقی داشتی!
اگرمن عاشق می شدم،عشقم فقط برزبانم نبود، بلکه ازدلم برمی آمد.عشقی که ازافق دل طلوع کند،غروبی ندارد.
مطمئنم اگرمن عاشق می شدم، واژه ی عشق را اینقدرساده خرج نمی کردم، که روزی واژه هایم تمام شود و زبانم معطل بماند که چه بگوید؟!
دلت عاشق نبود، عزیزم!
اگر عاشق بودی، اگر مرا می خواستی، با دیدن اولین مانع، جا نمی زدی! اگرعاشق بودی اصرار می کردی و راهی می جستی برای وصل، نه بهانه ای برای فصل!
این عشق نبود، هوس بود.عشق ماناست، وهوس گذرا! وتوگذشتی....
دلم به درد آمده، دشنه بی وفایی، قلبم را مجروح کرده، بیچاره دلم، گوشه ویرانه های وجودم، افتاده وجان می دهد! بیچاره دلم! که کلاه عاشقی برسرش گذاشتی ورفتی.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس