من ایرانیم

اینجا فضای دلم گاه گاه که تنگ می­شود،
هوا برای تنفس کم می­آورم و کلافگی توصیف لحظه­ هایم می­ شود ،
باید حرفی بزنم
فکر تازه­ ای بکنم
یادی،
خاطره­ ای،
که دلم را باز کند.
اما در سرم هر فکری که می­شکفد،
تا مسیرهای پر نشیب و فراز ذهن را طی کند،
و به شکل تصویری به پردة چشم برسد،
همه چیز شبیه چهرة تو می­شود.

طرح لبخند تو را می­گیرد.
اینجا سیاهی روزگار به رنگ چشمان تو می­ماند.
خاطر پریشانم جعد گیسوان تو را تکرار می­کند.
سرخی چشمانم آینة لب­های توست.
اینجا کلام به شکل اسم تو درمی­آید و بر لبانم نقش می­بندد.

باور نکن روزی اگر از دوری­ ات گله­ ای کرده­ ام.
اینجا تو همیشه با من بوده ­ای.
دستانم با فاصلة میان انگشتانت آشناست.
مشامم عطر تو را می­شناسد.
پیچ و خم­های گیسوانت را خوب بلدم:
چهار جعد را که بگذری،
دو تار زلف آن سوتر،
دو پیچ به شکل منحنی­ هایی ملایم را که رد کنی،
دل مرا اینجا خواهی یافت
که در زنجیری از طیف رنگ­های قهوه­ ای،
از اسارت خویش چه خرسند خوابیده است.

اینجا هر شب نسیمی بوی تو را برایم ارمغان می­آورد،
خیل افکارت را می­اندازد به سرم،
در فضای کم سن و سال روانم رهاشان می­کند،
تا با کودکان خیالم همبازی شوند ..

اینجا جایی است که هرچند تو نمی­دانی ،
حضورت خلوت مرا تنگ در آغوش می­گیرد ..
صدایت گوش­هایم را از نوایی دل انگیز پر می­کند ،
و آن گاه که صورتم را نزدیک می­آورم تا عطش لبانم را فرو نشانم ،
حباب آسوده خاطر رویایم ناگهان می­ترکد ،
و آن دم است که تازه می­بینم :

اینجا
تو نیستی ...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس