من ایرانیم

 

کنارپنجره‌ی شنبه عصرشهریور

توعاشق‌ام شده بودی که ناگهان!دفتر

پرازپرنده‌ی آبی شد ودومرغابی

مرابه سمت تو بردند وبعد ازآن، دیگر -

کسی درون اتاقم ندیده است مرا

وپاک گمشده‌ ام درسفیدی دفتر

کلاف شعر منو گیسوان تو اما

گره نخورد درین شنبه‌هابه یکدیگر

بدون اینکه لگدکرده باشی‌ام، حتا

بدون اینکه صداکرده باشی‌ام دیگر

مراکه گمشده بودم ندیده ردشده‌ای

"کدام مرد تورا زیر پر گرفته مگر

وبعدازآنهمه‌ صفحه‌هاسیاه شدند

وهیچ چیزنماند ازسفیدی دفتر

که من سراغ خودم را بگیرم وبروم -

سرمزارخودم روی مصرع آخر

وآن جنازه‌ی من بودبادومرغابی

کمی نه بیشترازخانه‌ی توآنسوتر ‎

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢٢ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس