من ایرانیم

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !

بر پشت سمندی

گویی

نوزین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه یی بیهوده است.

بوی پیرهنت

این جا

و اکنون.

کوه ها در فاصله

سردند.

دست

در کوپه و بستر

حضور مأنوس دست تو را می جوید .

و به راه اندیشیدن

یاس را

رج می زند.

بی نجوای انگشتانت

فقط.

و جهان از هر سلامی خالی است

 

شانه ات مجابم می کند

در بستری که عشق تشنگیست

زلال شانه هایت

همچنانم عطش می دهد

در بستری که

عشق

مجابش کرده است

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۱۳ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ توسط مجید نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس