غیر از تو هرچه هست ... فراموش می کنم ... !!!

 

من ...

روز خویش را ...

با آفتاب   روی تو ...

کز مشرق  خیال دمیده است ،

آغاز می کنم !!

من ...

با تو می نویسم و می خوانم ؛

من ...

با تو راه می روم و حرف می زنم ؛

وز شوق  این محال

که دستم به دست توست ،

من

جای راه رفتن ...

پرواز می کنم !!

آن لحظه ها که مات ...

در انزوای خویش

یا در میان جمع ،

خاموش می نشینم ؛

موسیقی نگاه   تو را گوش می کنم !

گاهی میان مردم . . .

در ازدحام شهر ...

غیر از تو هرچه هست ...

فراموش می کنم ... !!!

برگرفته از:

http://koochebaghekhateraat.persianblog.ir/

 

 

 

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
فرشته

سلام [گل][گل][گل]