دفتر عشق

تو همیشه
چیزی پیش من جا گذاشته ای
عطری ...
ردپایی ...
یادی ...
و جایش دلم را با خودت برده ای !

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
یلدا

سلام بسیار زیبا نوشتید شاد باشید و بابت تاخیر طولانی مدت عذر خواهی میکنم دوست عزیز [گل][گل]

فرشته

این روزها هر کسی به کاری مشغول است پدر حساب های آخر سال را جمع می کند... مادر نشسته است کنار تنگ بلور تا بهار بیاید... و برادرم در راه رفتن به دانشگاه بزرگتر می شود ... من اما یک گوشه نشستم به تو فکر می کنم... به تو فکر می کنم... به تو فکر می کنم...